تبليغاتX
ترنم مهر
به نام خدایی که همین حوالی است


ترنم مهر









 

رخنه ی پاییز

 

جایی میان هیاهوی هزاران خاطره

 

دست خالی

 

و هراسان از فردا.

 

چه بی تابم

 

و چه بی اختیار از هر آنچه زندگی است.

 

دوستت دارم

 

و این همان فردای آرزوی دیروز است.

 

عزیزترینم

 

چه میستانی از من

 

که اینگونه نبودنت

 

به نابودی میکشاندم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 15:25  توسط زهرا نصیری  | 


 

 

 

و پاییز هم رسید.

 

کنار دستان بی انتها مهربانت.

 

وکنار دلی

 

که فرمانروای مطلقش شده ای.

 

فردیتم را ربوده ای.

 

و پیش عشقت

 

زانو زده ام.

 

در نهایت تواضع.

 

در کمال بندگی.

 

و کاش میدانستی

 

عشق نابت

 

چه تبلوری از جان ناچیزم

 

به صحنه کشیده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 15:48  توسط زهرا نصیری  |